13 مهر 1405
بسمالله کاش زودتر میفهمیدم که دانایی کافی نیست و عمل به دانستههای اندک قلمرو دانایی را میگستراند نه بیشتر آموختن. کاش زودتر میفهمیدم چرا وقتی بازاری برای کار در رشتههای دانشگاه نیست چرا دانشگاه بازند و دانشجو میپذیرند و جوانان به دانشگاه… بیشتر »
نظر دهید »
11 مهر 1405
بسم الله یک شعبه از چندین محل درآمدش موقت پلمپ شده با وضع به همریخته، اشک و ناله میگوید؛ هربار تهران میآمدم جلو مغازه میایستادم و ارزوی بزرگ شدن مغازه را داشتم مثل بچهام بود. خجالت هم چیز خوبی است! فقط و فقط در یک حمله که تو جاده صاف کنش… بیشتر »
09 مهر 1405
بسم الله لحظههای زندگی مثل قطاری شتابان از کنارم گذشت، بهارم عمرم خزان شد و برگهای دفتر زندگیم همچون برگ پاییز زیر پای تصميمهای اشتباهم خرد شد. من ماندم و عمر رفته، آرزوهای خاکستر شده و افسوس روشنایی… . تا آن فانوس طلایی امید رسید،… بیشتر »
05 مهر 1405
بسم الله آسمان آرزویم بود ستارهها،سیارهها، دب اکبر و اصغر، فضانوردی،کهکشانها و بینهایت. سر به هوا بودم، دنبال شکل و نوع ابرها. شبها روی پشت بام به آسمان نگاه میکردم و برای خودم ستارهای پرنور انتخاب میکردم و فردا شب دنبالش میگشتم. هر… بیشتر »
04 مهر 1405
بسم الله خصایص شهید بشری خامنهای را که خواندم، فهمیدم که چقدر از ارزوهایم دورم. طلبهای که رنگ ساق و روسریاش باید ست باشد، چادر منجق و کار شده میپوشد، وسایل خانهاش اخرین مد و برند است، حتی اگر اینها نداشته باشد ارزویش ته قلبش قل میخورد. طلبهای… بیشتر »
01 مهر 1405
بسم الله دین و میهن ما را مادرانی حفظ کرده اند، که با ایثار جان فرزندان شجاع و مومن پرورش دادند و بعد در راه اسلام با سربلندی فدا کردند. این فرزندان دلیر مردانی هستند که از همه رفاه خود میگذشتند و همیشه دیگری را بر خود مقدم میداشتند. کتاب بر فراز… بیشتر »